ذبيح الله صفا

162

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

متعدّد و مداوم بود و معلوم نيست چون دور انتقام شيعه كه ازينگونه مصائب بسيار ديده و اين‌گونه شربتهاى زهرآگين را بكرّات چشيده بودند ، فرارسيد ، چگونه بايد نسبت « خيانت » و « خدعه » بدانان داده شود . شخص متعصّب يا كسى كه دل او از حقد و كينهء مزمن پر شده باشد مبادرت باينگونه اعمال را حتما مشروع مىشمارد و آنان كه مىخواهند دربارهء عمل او قضاوت كنند بايد همهء جوانب امر را از نظر بگذرانند . عاقبت كار خورشاه و قلعگيان اسمعيلى بعد از آنكه ركن الدين خورشاه با كسان خود از قلعهء ميمون‌دز فرود آمد و تسليم هولاگو گرديد ، خان فرمان داد تا سپاهيان او با همكارى كسان خورشاه قلعهء ميمون‌دز را با نزديك صد قلعهء ديگر ويران سازند . سه قلعهء گردكوه و لمسّر و الموت هم اگرچه مقاومت كردند ليكن به زودى تسليم و تسخير شدند . همهء اين قلاع كه محل نفائس و ذخائر و مخزن كتابهاى اسمعيليان بود ، غارت شد و مخصوصا الموت كه بعد از يك جنگ سخت سه روزه فتح شد ، سخت دچار غارت و تاراج گرديد حتّى كتابخانهء آن كه از عهد حسن صبّاح ببعد گردآمده و از جملهء كتابخانهاى بسيار معروف و معتبر عهد خود بود . هولاگو فرمان داد كه آن كتابخانهء پربها را بسوزانند و تنها عطا ملك جوينى كه همراه هولاگو بود با كسب اجازت از خان قسمتى از نسخ قرآن و كتب نفيس و آلات رصدى را بيرون آورد . از جملهء آن كتب يكى سرگذشت حسن صبّاح بود كه از آن در تأليف جلد سوم جهانگشا استفاده شد ، عطا ملك خود درين‌باره مىگويد : « بوقتى كه در پاى لمّسر بودم ، بر هوس مطالعهء كتابخانه كه صيت آن در اقطار شايع بود عرضه داشتم كه نفايس كتب الموت را تضييع نتوان كرد ؛ پادشاه آن سخن را پسنديده فرمود و اشارت راند تا بمطالعهء آن رفتم و آنچ يافتم از مصاحف و نفايس كتب بر مثال يخرج الحىّ من الميّت بيرون آوردم و آلات رصد . . . كه موجود بود برگرفتم و باقى آنچ تعلّق بضلالت و غوايت ايشان داشت ، كه نه بمنقول مستند بود و نه بمعقول معتمد ، بسوختم . . . » « 1 »

--> ( 1 ) - جهانگشا ج 3 ص 269 - 270